از «جهان اندوه» بهعنوان یک صفحهء معمولی روزنامهای، خاطرهء خوشی برای من و همکارانم نماند. که لابد این ناخوشی هم شرحی دارد و قصهای. جایش اینجا نیاست اما.
آخرینصفحهاش، همآن اواسط آذرماه منتشر شد و تمام. ششصفحهاش را اینجا گذاشته بودم پیش از این، که شاید کسی دوست داشت بخواند. هفتمینصفحه ماند. برای اولین شماره و این آخرین شمارهاش چیزکی نوشته بودم. باقی زحمت دوستان دیگر بود. فکر کردم شاید بد نباشد امروز، آن آخرینصفحه را اینجا بگذارم؛ صفحهای در آن ذکر مولاعلی بود و حرفی برای پدرم و دیگری که من نوشتن را مدیون نوشتنهای او هستم.
یوریک کریممسیحی، رضا مهدوی هزاوه، مریم زهدی، رضا عبدی، علی شروقی، سرهرمس، محمد آقازاده، پدارم رضاییزاده، سپینود ناجیان، لحظه، گردباد، شاهد قدسی، شبنم کهنچی و نویسندهء دالان دل، در عمر کوتاه این صفحه سهیم بودند بیچشمداشتی.
"فکر کردم باید کسی باشد که قصهء آدمهای غیرمهم را بنویسد، لابد جایی در جهان کسانی نشستهاند منتظر، که برای ایشان مهم است که آدمهای غیرضروری، چهجور روز را شب میکنند..."
فایل پیدیاف ششصفحهء اول جهان اندوه را اینجا میشود گرفت و خواند، و آخرین صفحهاش را هم اینجا.