أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتيلِ الْمَظْلُومِ
اَلسَّلامُ عَـلَى الاْبْدانِ السَّليبَةِ
أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَوْطانِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا أَكْفان
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاْبْدانِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين
أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ
أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ
....
(سلام بر آن كشتهء مظلوم، سلام بر آن بدنهاى عریان، سلام بر آن دورافتادگان از وطنها، سلام بر آن دفنشدگـانِ بیكفن، سلام بر آن سرهاى جداافتاده از بدن، سلام بر آن مظلومِ بىياور، سلام بر آنكسىكه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آنكسىكه پرده حُرمتش دريده شد، سلام بر آنکسیكه با خونِ زخمهاش شستوشو داده شد، سلام بر آن مدافعِ بىحامی، سلام بر آن گونهء خاكآلوده، سلام بر آن بدنِ عریان، سلام بر آن سرِ بالاى نيزه... سلام بر آنكسىكه خونش به ظلم ريخته شد.)
از لابهلای هماین سطرهای «زیارت ناحیهء مقدسه» بود که یاد گرفتم ایمان داشته باشم به دستی که بالای تمام دستها است، بالای تمام دستها و دستهها. و از هماین ایمان است که تنم میلرزد وقتی زمزمه میکنم «سلام بر آنكسىكه خونش به ظلم ريخته شد».
تهران، هرگز اینهمه مظلوم نبوده است که امروز. و خیابانهای این شهر... خیابانهای این شهر... چه بگویم؟ لابد تو هم دیدهای؛ همه دیدهاند حالا، همه میدانند.
دوباره افتادهام به شنیدن ایننغمهها ...