تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - هوا را از من نگیر؛ خنده‌ات را هم

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

کاست‌‌های قدیمی، هنوز تنها لطفی که دارند، هوایی است که جاری در رگ وُ پی ِ صداهای دیگر، هرچیز مُرده را زنده می‌کند؛ میراثی از گذشته‌ای موهوم و اغلب افسرده. نوستالژی، دقیقا از هم‌این هوا آغاز می‌شود برای من.
اتفاق‌ها هنوز هم در هم‌آن کاست‌های قدیمی می‌افتد؛ حدیث ِ آن‌که رفته است، آن‌که مُرده است، آن‌که پریده است، و آن‌که صورت زیباش ماسیده بر میله‌های قفس. هنوز هم، آن‌جا است که کام ِ کارگری معنی خودش را دارد در سیگار. آروزهای باکره هنوز هم در هوای کاست‌های قدیمی می‌سوزند و تلف می‌شوند، و مزّهء چیزی دست‌نیافتنی دارند؛ وگرنه دل ِ آدم که خیلی چیزها می‌خواهد هم‌این‌جور بی‌خودی.
زیبایی ِ احمقانه و درعین‌حال وحشی ِ صورتی که هراسان از خواب برخاسته، در پس ِ «کیفیت» آرایش و پیرایش، مثل رابطه‌ای می‌ماند که همه‌اجزاش از آن ِ دیگری‌ است: سیخ از من، سنگ از تو، حال از او!
باید یک سیستم میکس و مسترینگ دست‌وپا کنم، روی موسیقی‌ها و ترانه‌هایی که دوست دارم، نُویز بگذارم، و آخر تمام تصنیف‌‌های خراب، صدای آن زنی را که با دل خجسته می‌گوید «همیشه خوب وُ همیشه خوش باشید!» اضافه کنم.
ما که خراب ِ این هوای ِ جاری در کاست‌های قدیمی ایم؛ چرا باید این سیگار گوشهء لب را پنهان کنیم؟
کِی برسد که هوا را از صدای ما هم بگیرند، صدای ما را از هوا ...

این بنان است که هنوز غوغا می‌کند؛ یار ِ رمیده.

 

# این؛ هم‌این # 88/05/01 حسین نوروزی |