با تو يکشب بنشينيم وُ شرابی بخوريم
آتشآلود وُ جگرسوختهآبی بخوريم
در كنار تو بیافتیم چو گيسوی تو، مست!
دست در گردنات آويخته، تابی بخوريم ... بهجان مادرم... حالا ببین!
شعر ِ «ه.الف.سایه»
پی: سلطان ترانههای خراباتی، در کمتر از شش دقیقه، وصف آن شب ِ معهود را گفته است:ببین سوسن چی گفته!