گرد چمن شاهد زیبا بسیاست
در دل من، شاهد ِ زیبا، همآن!
در چمن هرکس وُ من، بر درش؛
باغ من آناست وُ تماشا، همآن!
نام نماند از دل وُ جان وُ ... هنوز،
عشق همآناست و تمنا، همآن!
چشم مرا سیل ز دریا گذشت؛
سوختگی ِ دل شیدا، همآن
قهر ِ تو، لطف است؛ که عشاق را
خار، همآن باشد وُ خرما، همآن
فرق ِ میان دو لبات کی توان؟
خضر همآن است وُ مسیحا، همآن ...
از تو بلا، وز دل ِ خسرو، رضا
کاز تو همآن شاید وُ ... از ما، همآن
امیرخسرو دهلوی