تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - نان و نِی

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

ببین رفیق
وقتی‌که نان کسی را می‌بُری، وقتی‌که کسی را از نان و نوا می‌اندازی، داری از نا می‌اندازی‌اش. یعنی کاری می‌کنی که صدای محزون نِی روی ریتم «سلطان و شبان» همهء شب‌اش را پُر کند؛ روزش را که کردی جهنم  ِ هراس و بغض و دل‌گیری.
صبح، واقعا از ته دل آروز می‌کردم که در «هم‌این‌روزها» آواره بشوی و سرگردان، دست‌ات به جایی بند نباشد و دوست داشته باشی از خجالت ِ روزگار، زمین دهن باز کند بروی توش.
حالا.. حالا که این‌ها را می‌نویسم، شب شده‌است و گوشی توی گوش‌ام؛ جهان‌ عوض شده‌است: از خدا فقط می‌خواهم صدای محزون نِی روی ریتم «سلطان و شبان» شب و روزت را دوره کند، دوره کند، دوره کند، دوره کند، دوره کند، دوره کند، دوره کند، دوره کند؛ نفهمی کی می‌آید کی می‌رود...
آواره می‌شوی و سرگردان، دست‌ات به جایی بند نیست، از نان و نوا می‌افتی، از نا می‌افتی. می‌افتی واقعا ... می‌افتی ... حالا ببین.

 

# این؛ هم‌این # 87/08/08 حسین نوروزی |