تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - ای ز چشم‌ات رفته خواب از چشم ِ خواب

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

دور نیست... بالاخره یک‌شب، در هم‌این شب‌های بی‌رونق، برای این شعر ِ «خواجوی کرمانی» آهنگی خواهم ساخت، خواهم نواخت، خواهم خواند، و لابد با دل و جان، تقدیم خواهم‌اش کرد به: وی

 

من مست‌ام وُ دل، خراب - جان تشنه وُ ساغر آب
برخیز وُ بده شراب - بنشین وُ بزن رَباب

ای سام تو بر سحر -  و ِی شور تو در شکر
در سُنبله‌ات قمر -  در عقرب‌ات آفتاب

بر مشک مزن گره – بر آب مکش زره
یا ترک ِ خطا بده - یا روی ز ما متاب

در، بر رخ ما مبند - بر گریه‌ء ما مخند
بگشای ز مه کمند - بردار ز رُخ نقاب

من بنده‌ام وُ تو شاه - من ابر ِ سیه، تو ماه
من آه زنم، تو راه - من ناله کنم، تو خواب

ای فتنه‌ء صبح‌خیز -  آمد گه ِ صبح، خیز!
در جام ِ عقیق ریز، آن باده‌ء لعل ناب

آمد گه طوف و گشت - بخرام به‌سوی دشت
چون دور بقا گذشت، بگذر ز ره ِ عتاب

عطار ِ چمن، صباست - پیراهن ِ گل، قباست
تقوی و وَرَع، خطاست - مستی و طرب، صواب

دُردی کش ازین سپس! - واندیشه مکن ز کس
فرصت شمر این نفس، با هم‌نفسان، شراب

خواجو! می ِ ناب خواه - چون تشنه‌ای آب خواه
از دیده، شراب خواه - وز گوشه‌ء دل، کباب


وَرَع: پرهیزگاری و زهد
اندیشه کردن، اندیشیدن از کسی: ترسیدن، ترسیدن از کسی

سام :
دهخدا، اول معنای «بیماری» و «وَرَم» را بر آن وارد دانسته؛ «سرسام» را بیماری ِ سر و «برسام» را بیماری ِ سینه ذکر کرده از ترکیبات هم‌این کلمه.
معنی دیگر را هم معین و دهخدا {با تفضیل دهخدا} این‌ آورده‌اند: رگ‌هايی را گويند که از «زر و طلا» در کان و معدن به‌هم مي‌رسد (برهان)(جهانگيری). رگ زر (شرف‌نامهء منيری). زر ساده؛ يعنی زری که زرگری نشده و مسکوک نيز نگشته است. زر و سيم (منتهی‌الارب). رگ زر و نقره است که به فارسی سام گويند.
دهخدا این‌ها را هم در معنی ِ «سام» آورده:
زر طلا (برهان). زر سرخ  (غياث).
گوی، که بر روی آب گرد آيد.
خيزران، که درختی است (منتهی‌الارب).
در سانسکريت، به معنی حديث خوش است (التفهيم).
مرگ و هلاک (غياث). مرگ (شرف‌نامهء منيری)(منتهی‌الارب).

پس:
در مصرع « ای سام تو بر سحر -  وی شور تو در شکر» به‌نظرم مُراد، زر و سیم باشد و نوری که از آن ساطع می‌شود؛ در برابر نور سحرگاه. شاید من اشتباه برداشت می‌کنم.{حوصلهء گشتن و شرح و تفسیر نداشتم. با کورش، گپی زدم دربارهء این کلمه، چیزهایی درباب «سام: مرگ» گفت و حرف‌هایی را یادآوری کرد. دست‌آخر هم رسیدم به این‌که: خب می‌تواند این‌هم باشد. به‌هرحال، ممنون‌‌اش هستم که مثل همیشه هست در کنار و گوشه‌ء دوستی و معلمی.}

# این؛ هم‌این # 87/07/30 حسین نوروزی |