وقتی حالات اینجور است، جای مثلا «عزیزم» میگویی/مینویسی «عزیز جانام»، وقتی حالات آنجوریاست، نمینویسی «رفت»، میگویی «دور شد، و گذشت». پس وُ پیش کردن افعال، نقطهویرگولبازی، مکث بین کلمات، و هرچیز دیگری؛ اینها قواعد ناخودآگاه هستند که خودشان میآیند خوشآمد ِ حال و روز. روزگار ِ خراب، حال ِ خراب، زبان ِ خراب...
اتاق، یک پنجرهء بیپرده دارد؛ توری زدهاند روی پنجره که حشرات نیایند تو. توری، اول سفید بود؛ خیلی سفید.
وقتی کولر کار میکند، بخشی از هوای اتاق از این توری رد میشود و بخش دیگرش، از درز در ِ اتاق میرود توی راهرو.
دم ظهر، پنجرهء اتاق باز بود. فکر کردم هوا ابری است. بعد که رفتم از بیرون سیگار بگیرم، دیدم هوا خوب است و آفتابی. وقتی برگشتم، توری را وارسی کردم: مادرمرده، سیاه سیاه شده بود. دقیقا تمام سوراخهای ریزش بسته شده بود. درز بین دیوار و در اتاق را نگاه کردم: یک خط سیاه، انگاری که رنگ کرده باشی دیوار را. آنقدر سیاه، که لابد کور بودهام اینمدت که ندیدهاماش.
بغض کردم. به حال خودم بغض کردم.
دستمال برداشتم دیوار را برق انداختم. توری را هم کندم. توی آینه خودم را دیدم. سلام کردم به خودم. بیهوا گفتم:«چه کردی با خودت حسین؟».
بغض، خفتام کرد. فکر کردم این جملهء «چه کردی با خودت حسین؟»، مال من نبوده هیچوقت؛ حالا چرا از کجا پیداش شد؟
ای خدا...
پی:
۱- از عصر، این صدا، یکریز با من است؛ نجوایی زنانه و محزون، با آهنگسازی حسین علیزاده برای موسیقی متن سریال «زیر تیغ» ِ محمدرضا هنرمند.
۲- یهمردی بود حسینقلی / چشاش سیا، لُپاش گُلی / غصه و قرض و تب نداشت / اما واسه خنده لب نداشت ... شاملو.
۳- خب تو میدانی که قصه، این نیست؛ درد ما جای دیگر است.