دقت کردهای که تو تنها کسی هستی که اگر میآیی اینجا، فقط برای نوشته، هرچه باشد، میآیی؟ شرط میبندم حواسات نبود. واقعا اطمینان دارم که تو تنها کسی هستی که هم «مخاطب»ی، هم«خواننده»ء این صفحه، نه عاشق آن نوای محزون کنار صفحه که گمان کنم نزدیک به یک سال است نشنیدهای. این راز را کسی نمیداند. حس خوبیاست که هنوز هم تازگی دارد بعد از یک سال.
من هم گوش نمیدهماش خیلی؛ مثلا امروز را با این پایینی سر کردم، با شعر ترانهاش.
سحرکام ِ من شکرکام ِ من
درخت بلند ِ بادام من تو ای عمر ِ بر لب ِ بام من
چرا آمدی؟ چرا میروی .. بینشانه؟
به لبهای تو نبینم چرا شکرخندهء جوانه؟
در این باغ آتشین، وا نمیشود غنچهء ترانه
با کدام آرزو یا کدامین دعا
بشکفد بر لبات غنچهء نام ما؟
نتوانم شکستن طلسم تو را
که به افسون شکستی طلسم همه دلها
شعر: عبدالله الفت / آهنگ: کاسعلی اکبرپور / خواننده: مرجان / دانلود / منبع