تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - سه‌تار

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

- اون آهنگی رو که اون‌شب اول زدی، بازم بزن، می‌خوام گریه کنم..
- گمون‌ام برات هجرانی زدم.. البته می‌دونی که سازم کوک نیست، ولی به‌خاطر تو ..
- تو تنها کسی هستی که ...
- تنها کسی که هستم توی چت‌، ساز می‌زنه.. نه؟
- نه! تنها کسی هستی که خیلی پدرسوخته‌ای و بلدی که بازی کنی با آدم..
- آها.. از اون جهت؟ تقصیر من نبود... خودت اول گفتی دل‌ات گیره پیش من.
- آره؟ ... ای... بزن.. بزن کمی گریه کنم...

داری بازی می‌کنی؛ داری لفاظی می‌کنی که حرف بکشی ... کسی هم این وسط نمی‌گوید«این که زدی، اصلا ساز بود؟». چند سال تنهایی و بی‌کاری، به آدم ِ سوخته‌ای مثل تو، این فرصت را می‌دهد که با یک «سه‌تار» مهربان، ردیف و گوشه‌های «تحت وب» ابداع کند. قطع و وصل‌های اینترنت کم‌سرعت هم هم‌راهی‌ات می‌کند در تعیین ریتم خاص. یک میکروفون ِ گاهی سالم گاهی بیمار هم که باشد، چه شود!! و شب‌های بسیاری از این‌دست ...

- داری گریه می‌کنی الآن؟
- نه .. دارم فکر می‌کنم مگه ممکنه من، من، من گیر کنم پیش تو؟
- خب حالا که گیر کردی.. اصلا از اول هم تابلو بود که گیر کرده بودی.. دیدی که من سعی کردم نشه این‌جوری.. ولی خب تو خیلی کار از کارت گذشته بود.. دل‌ام سوخت برات، کمک‌ات کردم که به حرف بیای.
- تو سعی کردی؟ ببینم.. تو اصلا گیر نکرده بودی؟
- من؟ عمرا... راست‌اش من اصلا فکر نمی‌کردم.. من فقط ساز می‌زدم....
- خیلی رو داری تو! باشه.. من گیر کرده بودم... حالا چی؟
- هیچ‌چی! فقط ... ول‌اش کن.. گوش کن بزنم..

 

# این؛ هم‌این # 87/04/28 حسین نوروزی |