تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - مگ مگ مگ مگ.. مگ مگ مگ مگ...

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

وقتی که خیلی خراب‌ام، فقط کارتون {انیمیشن} تماشا می‌کنم. توی این چهار هفته، پنجاه و سه تا کارتون دیده‌ام؛ تقریبا روزی، دو تا. آرشیو کارتون‌هام از شماره بیرون زده. من دیوانهء تماشا کردن کارتون هستم. اصلا هم دوست ندارم کارتون‌ها را زبان‌اصلی ببینم. من عاشق دوبله‌ام.
می‌روم جایی برای سخن‌رانی، مثلا. تازگی‌ها رسم که شده به‌جای حق‌الزحمهء سخن‌ران، بُن ِ کتاب می‌دهند، مثلا پنجاه هزار تومان. فروش‌گاه «شهر کتاب» هم که سر ِ کوچه و آقام «قدیانی» هم که رفیق و ... چه شود! کل بُن‌ها را می‌دهم سی تا کارتون می‌خرم. دو سه تا هم کتاب می‌خرم. حق‌التالیف مطالب گاه‌به‌گاه‌ام هم می‌رود پای سیگار و کارتون اغلب.
من افسرده‌ام، و می‌میرم برای تماشای کارتون. خواهرزاده‌های‌ام، پا نیستند. مجبورم خودم، بروم چیپس و سیگار بخرم، بنشینم به‌تنهایی روبه‌روی مانیتور، کارتون تماشا کنم. چه فضیلتی بالاتر از تماشای کارتون؟ چه جهانی خواستنی‌تر از دنیای کارتونی؟ تصور کن: بانو در بغل، کارتون در بر، با یه جوانان گوجه‌ای!! سیری ندارد این عطش.
کلاس زبان را دقیقا بعد از همان ترمی که دیگر کارتون ِ «پوکوهانتس» پخش نکردند، ول کردم. اصلا مزهء آموختن زبان، به کارتون تماشا کردن‌اش بود. ای انگلیسی‌های کثیف! ول کردم همان‌روز که دیگر پخش نکردند؛ دقیقا همان روزی که ضربهء عاطفی روحی خوردم. یادت که هست؟ هست...
خوبی کارتون این است که توی هیچ کارتونی، شکست عاطفی ادامه ندارد؛ همه‌چیز در منطقی کودکانه حل می‌شود، و حتی «کوزت» هم روزی خوش‌بخت می‌شود. «زُرو»ی سینمایی، هی این «کاترین زی‌تا جونز» را در نظرم می‌آورد جای خواهری و حرص می‌خورم. ولی وقتی کارتونی می‌شود، احساس «باندراس» بودن، محتمل‌تر است و دست‌یافتنی. موش سرآشپز، والیانت وطن‌پرست، شلمان، استوارت، تن‌تن ماجراجو، و تمام رفقای کارتونی‌ام، تمام این‌روزها با من سیگار کشیده‌اند و غصه خورده‌اند و فکر کرده‌اند:«جهان چه جای تلخی‌ می‌شد بدون سیگار و بانو».
به سلامتی ِ سه‌تن: بانو، راتاتویی، وطن!

# این؛ هم‌این # 87/04/07 حسین نوروزی |