رادیو ورزش {دایرةالمعارف حماقت!}
روزنامهء فردا
کمیتهء حمایت از سیدیهای خصوصی ورزشکاران، از تهیه و تولید سیدی خصوصی یکی از ملیپوشان خبر داد. سیدیران، مدیر این کمیته گفت:«با توجه به استقبال ِ هممیهنان از سیدیهای خصوصی افراد مشهور، همکاران ما با رضایت یکی از ملیپوشان، یک سیدی از رفتار روزانهء ایشان به صورت مخفیانه تهیه و تولید کردهاند که بهزودی در بازار ناصرخسرو و پشت شهرداری، در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت.»
وی در مورد محتوای این سیدی گفت:« اجازه بدهید از اشتیاق مردم کم نکنم، اما فقط بههمین نکته اشاره کنم که محتوای این سیدی، دربارهء رفتار پنهانی و روزانهء این ورزشکار است. مثلا توی این فیلم میبینیم که این ورزشکار، با دست غذا میخورد و روی دو پا راه میرود. این برای مردم، حتما جالب خواهد بود. از نکات دیگری که میتوانم به آن اشاره کنم، این است که این بازیکن، توی فیلم به مادرش می گوید" ......"»
بازیکن مذکور، پیشتر اعلام کرده بود:« در صورتی که این سیدی، بدون کیفیت رایج، به بازار ارائه شود، حتما شکایت خواهم کرد».
کارشناسان، پیشبینی میکنند که فروش این فیلم، رکورد تاریخی مارمولک و آتش بس را بشکند.
آسیه گرجی، آرش چپردار
ادب تندرستی
توپ ِ سفیدم، گردی وُ نازی
می برمات من، یهروز به بازی
ای دل سرکش، توپ رو به بر کش
تو لیگ برتر، بپا نبازی
آوردهاند که حسنک وزیر، مردی بود عجیب فوتبالدوست. شُنیدم که چون وی را بر دار کردند، بچههای جوادیهء بیهق، بر او درود فرستاده - یک دور مسابقات لیگ برتر به یاد او برپا ساخته، که تیم ارابهسازی بخارا و حومه، اول شدندی و از دستان ِ باکفایت ِ خواجه اسعد ِ علیآبادی، بسیار سکهها بگرفتندی و صلهها ربودندی دلکش و خوشلقا.
بیهقی، در جاودانکتاب خود، در ادامهء همین فصل، رودهدرازیهای بسیار کرده که ما را بدان کار نیست. غرض، ذکر رشادتهای فدیراسیون بود، که گفته آمد...
دوبیتی:
ما همه آیینهء جان ِ توایم
رینگ ِ اسپرت ِ جوانان ِ توایم
از برای یک نگاهات، روز و شب
روکش داشبُورد ِ پیکان توایم
در ابتدای این رهاورد شنیدید شعری از منظومهء «پیکاننامه» سرودهء «امیر قلعه»، از بزرگان ادب تندرستی. چنانکه از این منظومه و دیگر منظومههای عصر سامانی، برمیآید، اهالی ورزش در آن دوران، بسیار هوای روسای خود را داشته و معتقد بودند ....
بهرام سرورینژاد، رضا شریفی
رادیو صدای آشنا – {جماعت مسخره؛ آخرین روز...}
افشاگری {بهفنا داد برنامه رو؟}
«مُهر "خیلی محرمانه" خورده روش، ولی من دارم خبرش رو، که این آقای جوون، این فرزام حسنیزاد، با یک توطئه روبهرو شده. این جوون سالها توی نیاوران در سالهای چهل و چهل و هشت مغازهء کافیشاپ داشته با نام سازمانی محمد صالح علا. توی خیلی از ماجراها دست داشته این آدم! تئاتر پستمدرن، «شوریجون»، قتل مورچههای آفریقایی، توی خیلی چیزا و جاها دست داشته این انسان خبیث! مسوولیت گم شدن مادر حاچ زنبورعسل به عهدهء شخص این آدمه، با عمله و اکرههاش. دولت ایران، از این طریق اس ام اس، این جوون رو گول زده، یه جوک فرستاده براش، این جوون رو گول زده! بعد وارد سازمان صدا و سیما کرده اون رو. در ادامه با همکاری فردی به نام امیرحسین مدرس و وحید جلیلوند، رفته ادارهء دوبله استخدام شده در لباس یه مدیر دوبله. وقاحت رو ببینید! حالا شما دقت داشته باشید که این آدم چهقدر کینه به دل گرفته و چه ماموریتی به عهدهاش بوده؟! ای ننگ بر تو باد! عصر یک روز بهاری، با لباس مبدل وارد سازمان میشه؛ لباس مبدل، همون لباس مرسوم مردمه. منتها برای اینکه شناخته نشه، اسماش رو عوض کرده. اسم این آدم ابتدا بهروز افخمی بوده و بعد شده اسماعیل میرفخرایی. خبر محرمانهاش رو هم دارم که الآن داره با برادرزادهء مارک تواین، توی ایالت کالاهاری، یه رستوران رو اداره میکنه. خلاصه رفته اونجا و توی دوبلهء کارتون ِ این طفل معصوم دست برده! عجب جنایتی! این آدم چهجوری خواباش میبره شبها؟ رفته نشسته توی اتاق دوبله، بعد تکستها رو دستکاری کرده؛ چرا؟ چون ماموریت داشته از طرف رژیم! چیکار کرده؟ حالا میگم. اینا رو من توی کتابام هم نوشتم. شمارهحساب اون پایین و اینا ... بله. رفته واحد دوبله که محل عملیات دولت و اعواناش هست، نقشهاش رو عملی کرده! چهجوری؟ نشسته هرجایی که توی اون کارتون ... آخآخ... هرجایی که موجودات و اهالی جنگل، داشتن به هاچ زنبورعسل، این جوون فرهیختهء داغدار، آدرس ِ مادر گم شدهاش رو میدادن، عوض کرده! با یه زبون رمز بازنویسی کرده دیالوگها رو که وقتی هاچ میپرسه مادر منو ندیدی، و طرف هم آدرس واقعی رو میگه، هاچ طفل معصوم نفهمه! این جنایت نیست؟ بسیار داره این رژیم از این جنایات...
این آدم که با کارت شناسایی مستعار، با نام جمشید هاشمپور تردد میکنه، این کارها رو انجام داده و من دارم مدارکاش رو! نهخیر! خبرش رو دارم که این آدم داره با یه ماشین، یه پیکان مستعار، که بین خودشون بهش میگن "پژوحسرتی"، داره با یه پیکان مستعار رفت و آمد میکنه... آقا من تو رو افشا میکنم! دروغ میگی؟ کلاشی میکنی؟ تا کی؟! با رییس پلیس شوخی کردی، ابرو برداشتی گفتن، چه میدونم.. هر غلطی بود، کردی... تا کی؟ ....»
اشکان صادقی {...!}
آگهی
۱
انتشارات مَزمَل، وابسته به مرکز زنجانیهای مقیم لندن منتشر کرد:
هزار و سه راه برای فرار از مالیات بر ارث
اثر جدیدی از شادروان حسین نوروزی، مولف مجموعهء «کتابهای کوچک خوشبختی»
شما با خواندن این کتاب، با انواع مرگهایی آشنا میشوید که در پی آن، نیازی به پرداخت مالیات ندارید:
گم شدن بیست درصد از نقاط حساس ِ جسد متوفی
مرگ در حین انجام خدمات شهری، دید زدن، ابراز علاقه
مرگ در راه یافتن مادر ِ هاچ زنبور عسل
افتادن در کانال آب و مسیرهای کمعرض در روزهای ملی
مرگ در اثر خورشیدگرفتگی
با پیروی از متدهای ما، آیندهء آرامی را به بازماندگانتان هدیه دهید!
مرکز زنجانیهای مقیم لندن
۲
سینمای هالیوود شما را کشف خواهد کرد!
کلاسهای آموزش سینما و بازیگری پیشرفته با حضور اساتید بینالمللی!
حاچ زنبور عسل: آموزش گریه
شلمان: آموزش آمادگیهای فیزیکی
حنا دختری در مزرعه: آموزش گلیمبافی و رعیتی
آنشرلی: آموزش آرایشگری و گریم با متد حیوانی
محمدعلی اینانلو: آموزش آشپزی، تیراندازی، بوکس، دلبری، آموزش سیبیل، دوی استقامت، قدم زدن در بیابانهای کویری و دوبله سرخود
هماکنون به ما بپیوندید تا دست شما را به یکجایی بند کنیم.
آموزشگاه گل سرخ، تحت مدیریت ِ استادان: بلفی و لیلی پیت
اشکان صادقی، آسیه گرجی
رادیو؛ تصفیه و تسویه
رادیو؛ نیما و مجید ندیری
رادیو؛ آفیش هفت صبح
رادیو؛ خاطرات خوب، دوستان جان، تهران ِ اول صبح