نزدیک یک هفته است که به دلیل بیماری توی بیمارستان امید مشهد بستری هستم الحمدالله وضعیتم بهتر شده و امیدوارم به همین زودی مرخص بشوم .مریضی سخته و باید قدر سلامتی خودمان را بدانیم و به خصوص توی بازیها هوای همدیگر رو داشته باشیم چون یک حرکت نابجا من رو توی بیمارستان بستری کرد و کلی درد کشیدم و از درس هم افتادم .برای همه بیماران دعا کنید تا آنها را خدا شفا بدهد ..
سجاد هاشمی.......
باید به تو چی بگویم بچهجان؟ مرگ، آنهم در این سن و سال؟ این وقت از سرما و تعطیلات مدارس که باید میرفتی صفا و بازی؟ گرچه، همین «بازی» بود انگار که تو را از خانوادهات، و تو را از کودکی، که سهم تو بود، گرفت. کوچکترین عضو گروه ادبیات بازنگار بودی و همینقدر میشناختمات در این چند ماه. پدرت را هم دورادور میشناختمات، و حالا هم دیگر فرقی نمیکند... دلام گرفت بدجور. از آخرین نوشتهات برمیآید که در حین بازی، مشکلی پیش آمده و در بیمارستان بستری شده بودی و حالا .... بهقول سوشیانت، خیلیها که باید، نرفتهاند و تو میروی ... مرگ، برای بزرگترها اگر گاهی جاودانی است، برای کودکان، غمگینترین و زشتترین چهرهاش را نمایان میکند. و همیناست که مرگ هیچ کودکی، باور نمیشود؛ باور کن رفیق! بدرود دوست خیلی جوان ِ من، درود و بدرود برای همیشه.