مرد خسته: سیف فرغانی
آتش ِ عشق تو در جان خوشتر است جان، ز عشقات آتشافشان خوشتر است
هر که خورد از جام عشقات قطرهای تا قیامت مست و حیران خوشتر است
تا تو پیدا آمدی، پنهان شدم زانکه با معشوق، پنهان خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم گر همه زهر است، از جان خوشتر است
درد، بر من ریز و درمانام مکن زانکه درد تو، ز درمان خوشتر است
مینسازی، تا نمیسوزی مرا سوختن در عشق تو زان خوشتر است
چون وصالات هیچکس را رویی نبست روی در دیوار ِ هجران خوشتر است
همچو شمعی، در فراقات هر شبی تا سحر، عطار، گریان خوشتر است
پیر دورهگرد: عطار نیشابوری
سهل گفتی به ترک ِ جان گفتن من بدیدم؛ نمیتوان گفتن
جان فرهاد ِ خسته، شیرین است؛ کی تواند به ترک جان گفتن؟
دوست میدارمات به بانگ بلند تا کی آهسته و نهان گفتن؟
وصف حسن جمال خود، خود گو حیف باشد بههر زبان گفتن
تا به حدیاست شکر دهنات که نشاید سخن در آن گفتن
گر نبودی کمر، میانات را کی توانستمی نشان گفتن؟
ز آرزوی لبات، عراقی را شد مسلم حدیث جان گفتن
آقای فخرالدین عراقی
چیزیام توی تمام این مایهها؛ کمی هم برزخی، و دلگیر. لعنت به این برف و اینروزهای برفی. لعنت ِ خدا بر یزید و برف و بیکاری. من به حزبی رای میدهم که ریشهء هرچه برف و باران را بخشکاند برای همیشه. و نفرین ملائک بر دوری و دلتنگی. همین و بسیاری حرف ... بسیار...