تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - جمعه، کلهء سحر

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

دنیای من، چشمای من، این عمر من، این دل من / می سوووووزه
گریه نکن، دروغ میگی، میدونم این چند رووووووووووزه

تو هم مثل همه میری، وُ منو تنها میذاری
عاشق نبودی می دونم، عشقتو هم جا میذاری
برو برو، هرجا بگو، که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی میدونم، بودن من بهونه بود
اما بازم این دل من عاشقشه اونو میخواد
................
ای خاک توی سرت با این سلیقه‌ت. اون شبی که گفتی دیوونه و حیرون یه آهنگی شدی که شعرش توی این مایه‌هاست، کلی سرچ کردم تا لینک دانلودش رو پیدا کنم... خودم هم دانلود کردم. واقعا توی کدوم هوا سیر می‌کردی؟ اینم شد سلیقه؟ کلی حرص خوردم... آخه اسب!!! یه‌کم، فقط یک‌کم باکلاس‌تر!
نزدیکای صبح بود. یهو از خواب بلند پریدم. این‌دفه دیگه واقعا خوابت رو دیدم، توی یه باغ بزرگ شبیه پارک‌شهر. گمونم مسوولیت آب دادن به چمن‌ها رو داده بودند به‌ت. داشتی مثل احمق‌ها چرند می‌گفتی و می‌خندیدی... قصهء پلاک 79 رو یادت هست؟ چه‌قدر خندیدیم اون‌شب... دلم خیلی گرفت. یهو یادم افتاد ... دستگاه رو روشن کردم. بغض کرده بودم، کم‌کم رسما شد گریه، و بعد عر زدن! گمونم سه ساعت مدام همین مزخرف رو خوند.... تف به ذاتت با این سلیقه‌ت.
می‌بینی؟ دلم وا نمیشه.... مرده‌شور ببره تو رو با این سلیقه‌ت. وسط این همه پیغمبر، جرجیس؟ خیلی عتیقه‌ای به‌خدا! دلم وا نمیشه...
قربانت، حسین

# این؛ هم‌این # 86/09/09 حسین نوروزی