قرار است چهار روز زن ِ این خانه باشم؛ اینجور که توی ِ برنامهام نوشتهاند. حرفی از پول نبوده، پس قرار نیست که فاحشه باشم. روزهام را به پنج بخش ِ مُجزّا تقسیم کردهاند، اما فقط سر فصلهای چهار بخش را نوشتهاند. معقول هم به نظر میرسد؛ من فقط قرار است چهار روز زن ِ این خانه باشم، پس سرفصل ِ پنجم احتمالا" یک اشتباه یا اهمال نوشتاری بوده. برای اینکه اطمینان پیدا کنم، یکبار دیگر کاغذی را که شبیه ِ این کاهیهای روسی است، از روی میز برمیدارم و نگاهی میاندازم که مبادا اشتباه از من بوده باشد؛ نه! همهچیز درست به نظر میرسد:
1- روز اول: شما امروز چشم وُ چراغ ِ این خانه خواهید بود
2- روز دوم : شما امروز رونق ِ این خانه خواهید بود
3- روز سوم : شما امروز موجبات ِ دلگرمی ِ این خانه خواهید بود
4- روز چهارم : شما امروز صرفا" زن ِ این خانه خواهید بود
5- روز پنجم : ....
میتوانم به راز بزرگ این پنج فکر کنم، اما ترجیح میدهم فقط به آنچه در برنامهام نوشتهاند، فکر کنم؛ نه بیشتر نه کمتر. پس، به روز پنجم اصلا" فکر نمیکنم. سعی میکنم به ترتیبی که برنامهام برایام مشخص کرده، روزها را بگذرانم و خلاص!
پس :
1 - روز اول : چشم وُ چراغ ِ این خانه میشوم
2 - روز دوم : رونق ِ این خانه میشوم
3 - روز سوم : موجبات ِ دلگرمی ِ این خانه میشوم
4 - روز چهارم : صرفا" زن ِ این خانه میشوم
و تمام! حرفی از پول نبوده، پس میتوانم جلوی سرفصل ِ پنج بنویسم:
5 - روز پنجم : قرار نیست که فاحشه باشم
حالا از در میزنم بیرون و به همان خانۀ قبلی بر میگردم و فکر میکنم به اینکه کار بعدیام کجاست و چی. همین.
از مجموعهء در دست ارشاد ِ «امروز جمعه است سرهنگ» / پیشتر اینجا منتشر شدهبود و یکیدوجای دیگر گویا!!