تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - هنوز

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

۱
یک راه‌اش این است که برگردی، بگویی نمی‌توانم. خب این هم راهی‌است. ولی نه برای من!
بلند شو، سیگار تازه‌ای روشن کن، یادت باشد که قول داده‌ای کم بکشی، و فکر کن به این‌که «خب، این، فقط یک‌چشمه از تو بود... هنوز کلی مانده، کلی فکر نکرده، کلی از انرژی ِ تو!»
من، شکست را دوست ندارم، توی کَت‌ام نمی‌رود. بلند می‌شوم و از دوباره، از جایی دیگر....

۲
شاید خیلی‌ها نمی‌دونن چی شده، ولی من و تو خوب می‌فهمیم. حتی نزدیک‌ترین دوست‌ها هم فکر می‌کنن یه اتفاق ساده بوده. ولی من و تو می‌دونیم که اصلا اتفاق و اصلا ساده نبود... ارزش بعضی چیزها رو خود ما تعیین می‌کنیم دیگه. فقط این وسط یه چیز هست: یادت هست گفته بودم من حتی غصه خوردنم هم سرعتیه؟ اینه! کافی بود دو هفته... داغونم کرد، و حالا دیگه کافیه. وقت ِ یه کار تازه‌اس! منتظر باش و ببین. باید از فردا به یه راه جدید فکر کنم. یادت باشه اون زیرمیرا، همیشه من در حال اجرای یه نقشه هستم. از سکون و سکوت نفرت دارم.

۳
کاری رو که تصمیم گرفتم، می‌کنم! و با عزت نفس هم!!! اینو تو و همه یادشون باشه! به من اطمینان کن دیوونه! ( راستی می‌بینی؟ مدت‌هاست نمی‌تونم بنویسم.... باید واسه این هم فکری کنم؛ یه کم از تو کم دارم. به من برس ضعیفه!)

# این؛ هم‌این # 86/06/19 حسین نوروزی |