تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - شعر، فقط وسیله‌ای است برای عشق‌بازی

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

شعر را برای چی می‌نویسیم؟ نه برای این‌که زبان‌بازی کنیم؟ من که فکر می‌کنم همین‌است. زبان ِ بازی‌مان دارد تغییر می‌کند. روبه‌روی یک زن ِ زیبا، نایست! بنشین، یا بگو که «خانم ِ زیبا! با چه زبانی دوست داری شعر بشنوی؟»، یا دچار ادبیات باش برو بمیر!
ادیب ِ فرزانه، عمری در حسرت ِ خیال یک زن جان می‌دهد، و شاعر، می‌نشیند روبه‌روی آیینه با زنی زیبا، و هر روز با زبان ِ زنی در روبه‌رو حرف می‌زند. ما فرق کرده‌ایم.
شاعری که حتی نمی‌تواند دو خط بنویسد برای آیینهء روبه‌رو، لایق ِ دیوار است و سُماق! بمک، بدبخت ِ دربه‌در!
جهان، شعر را گرفته‌است که بازی کند؛ تو داری هنوز توی چهارراه‌ها، پَر وُ پاچه حسرت می‌کشی. یعنی شعر، این‌قدر مهم است؟ نیست!
                                                                                                                 «از بیانات خودم، در محضر خودم»

# این؛ هم‌این # 86/06/11 حسین نوروزی |