دو سه نفری، حرفهای عجیبی زده بودند؛ یک دوست صمیمی، نوشتههای اینجا را گمانم یا به خودش گرفته بود، یا جایی از این صفحه، مورد سوء تفاهم عاطفیاش قرار گرفته بود، یا نمیدانم چی؛ به یکی دیگر گفته بود، یکی دیگر هم گفت و نگفت و با طعنه و متلک ... حرفهاش را نفهمیدم، ولی خوب بود که از اینهمه راه دور، صدای دوست خوبی را شنیدم با قطع و وصل. و حالا فکر میکنم که نباید خیلی حرفها و فکرها را جدی بگیرم.ولی خب! اذیت شدم و از دوستام، دلگیر. میگذرد البته ... شاید نوشتم، شاید روزی یا شبی، تمام خاطرات این صفحه را پنهان کردم برای همیشه. حال ِ نوشتنام را گرفتند چندین و چند دوست.
میتوانستم همین امشب اینجا را ببندم، عصبی بودم و هستم. ولی به جای آن، سیگاری روشن کردم، دامنهء www.hoseinnorouzi.com را ثبت کردم و کمی هم با شکل اکنون ِ این صفحه بازی کردم. چرا دامنه؟ شاید چون یاد دامن میافتم؛ من عاشق شلوارهای باریک هستم... همینجوری!
محسن وبگذر اگر نبود، دامنهای هم نبود. محسن، ناموس ماست.