تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - روزی زنان می‌میرند*

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

با عصر زنی را گرفتم توی دست
راه بستم شدم دزد وُ آن بالاها پُر از همه من بود
هم پله‌ها وُ هم زن تار شد
و برگشتم به ديوار پشت كنم به من

و زيبايی
چيزی‌است شبيه يك‌روز بالای اين بلندی تو
خداحافظی از ديوار وُ رفتن به هوا
پريدن هميشه تلخ است
و پله‌ها وُ پل‌ها وُ نرده‌ها هم حتی
فراموشی هميشه بد بوده تا موسی وُ عيسی وُ خدا هم از توی كتاب ....

براي تمام ِ آن‌چه پله، شعری خواهم سرود به نام تو از بالا وُ بالاتر
و بالاها تر از تو هميشه هيچ زنی نيست ...

«مُثله‌شدهء شعری از مجموعهء روزی زنان می‌میرند * »

 

# این؛ هم‌این # 86/05/04 حسین نوروزی |