بی کاری تلخه
کار پیدا می شه
بی کسی تلخه
کَس زیاده توی خیابون
بی و کَس و کاری تلخه... بگرد، توی هر روزن ِ این زندگی، یه عاقبت ِ بی کَس و کار نشسته به انتظار.
زنگ زده بود امروز: با من بیش تر در تماس باش «حالا»!! منظورش از این «حالا» رو نفهمیدم. تحکم داشت و یه حس دخترونهء بی مغز ِ پُر از چهارده سالگی. حس بد ِ گربه های در جست و جوی جفت رو میده این دختر! راست می گفتی که کسخله! خب دیگه . می شناسیمش.. ولی راستش تلخه خیلی این وضع. توی هر حرفی، دارم پی ِ یه توطئهء سازمان یافته می گردم. کاش بودی وقتایی که باید...