«عاشق چون با خیال معشوق دست در کمر آرد، او را خلوت، خوشتر از صحبت در این جهان، و در آن جهان، دوزخ بهتر از بهشت. زیراکه در جوار مهجوران، خلوت بهتر از آن دستدهد که در جوار مقبولان. و این معنی، غوری عظیم دارد.
عاشق را از دوزخ ترسانیدن، چونآن بُود که پروانهء دیوانه را به شمع تخویف کردن. پروانه در عشق ِ آن میمیرد که یکبار آتش را در بر گیرد؛ او را همآن بس بُود که یکزمان آتش شود؛ اگرچه زمان دیگرش از راه خاکستری بهدر اندازند و نام و نشانش بر اندازند؛ او از این باکی ندارد.»
عینالقضات همدانی - رسالهء لوایح
از اینها مینوشت که عاقبت، «شکویالغریب»نویساش کردند؛ از هماینها رسید به جاییکه بالای دار تاب دادناش؛ هماین شد که نوشت «اگر كار بر مُرادِ من بودى، و قلم بر مُراد خود بر كاغذ نهادمى، جز تعزیتنامهها ننوشتمى.»
ما که فقط نگاه میکردیم، ما که اعتراضی نداشتیم وُ فقط مینوشتیم «زود، یعنی کِی دقیقا؟»، حالا این است روزگارمان. هنوز هم اینها را مینویسیم؛ هرروز.
روزی، گوشی موبایل را خواهند گشت، به قدیمیترین اساماس خواهند رسید؛ خواهند گفت:«شما میفهمی زود یعنی کِی؟ این که مال دوسهسال قبل اه». فقط نگاهشان خواهم کرد. نگاهشان خواهم کرد. نگاهشان خواهم کرد. نگاهشان خواهم کرد...
حالا آنها هم میدانند کی رفتهای وُ کی رفتهای وُ کی رفتهای وُ کی چرا برنمیگردی بهاینزودیها؛ نه؟